خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن (عشق مشروط) قسمت ۹۲

همراهان عزیز با سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت ۹۲ همراه شما هستیم

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال تو در خانه ام را بزن قسمت 2

سریال تو در خانه ام را بزن قسمت ۹۲

ادا در چنگلی همراه سیریوس مشغول گشت و گذار است و سرکان هم همینطور. اما سرکان آن سر دنیا است و بعضی اوقات چیزهایی از گذشته به یاد می اورد و سرش گیج می رود. او به سمت کلبه ای که زنی آنجا منتظرش است می رود و با لبخند به او خیره می شود.
ادا به شرکت می رود و همه برای او به خاطر این که طرحش نفر اول معماری شده دست می زنند. ادا با غمی که در چهره اش مشخص است می گوید: «این طرحو سرکان شروع کرد. نخواستم نصفه ولش کنم. » اما با شنیدن اسم سرکان ناراحت می شوند.
ادا پشت صندلی سرکان می نشیند و به عکس هایی که از خودش و سرکان مقابلش گذاشته خیره می شود. بقیه هم کنارش می روند و ادا می گوید: «این موقعیت موقتیه تا وقتی سرکان بیاد. » همه زیرچشمی به هم نگاه می کنند و حرفی نمیزنند. ادا با قاطعیت می گوید: «میدونم که سرکان برمیگرده. »
بعد ادا پیش دنیز می رود. دنیز که بعد از پنج سال به ترکیه برگشته، دوست دوران کودکی او و دخترهاست. ادا همراه دنیز از طریق دوستانشان تمام ایتالیا را به دنیال ردی از سرکان گشته اند اما چیزی دستگیرشان نشده. دنیز به آرامی می گوید: «ادا جون سالم بردن از این سقوط خیلی سخته. » ادا کمی عصبی می شود و می گوید: «دنیز ما قبلا در این مورد صحبت کردیم. سرکان برمیگرده. »
سلین سرش را روی شانه ی سرکان می گذارد و دستان او را می گیرد و می گوید: «اینجوری کنار تو بودن خیلی بهم آرامش میده. » سرکان هم لبخند می زند و به او خیره می شود.
کمی بعد ملو و جرن هم به ادا و دنیز ملحق می شوند و در مورد خاطرات گذشته صحبت می کنند. بعد دخترها که دلشان برای فیفی تنگ شده به او که برای کار به لندن رفته زنگ می زنند تا دلتنگی شان رفع شود.
سرکان هر از گاهی کابوس می بیند و خاطرات محوی از ادا به یاد می آورد اما او را نمی شناسد. او کمی بعد به سلین می گوید که می خواهد دیگر بعد از دو ماه به ترکیه برگردد. سلین کمی جا می خورد و می پرسد: «مطمئنی؟ » سرکان تایید می کند و بعد از سلین می خواهد تا قضیه ی ادا را دوباره برایش تعریف کند. سلین تعریف می کند: «تو به خاطر این که منو از ازدواجم منصرف کنی با ادا نقش نامزدها رو بازی کردین. اما ادا با نقشه اومده بود جلو و پشت اون چهره ی معصومش خیلی چیزها پنهون کرده بود. اون تورو تو مشتش گرفت و تورو تبدیل به آدمی کرد که خودت نبودی. با این کاراش تونست ۴۵ درصد از شرکت رو مال خودش کنه. این به نظرت یکم عجیب نیست؟! » سرکان که جا خورده می گوید: «این ممکن نیست. یعنی کور شده بودم؟! »
انگین و پیرل و فرید و جرن دور هم جمع شده اند و به خاطر حال ادا و از دست دادن سرکان غصه می خورند. جرن می گوید: «بالاخره کی میخوایم آیدان خانم و ادا رو با واقعیت روبرو کنیم؟ » همه سکوت می کنند.
آیدان از سیفی می خواهد تا هرروز اتاق سرکان را تمیز و مرتب کند چون باور دارد که او برمیگردد.
آیدان به دیدن ادا و آیفر می رود و در مورد این که سرکان برمی گردد با ادا هم عقیده است اما بعد این که ادا می رود بخوابد، آیفر با نگرانی می گوید: «آیدان من نگران ادام. اینجوری داره از ناراحتی و غصه آب میشه. » اما آیدان دوباره با قاطعیت می گوید که سرکان برمی گردد. بعد در مورد الکس که تمام این مدت همراهش بوده می گوید. آیفر هم می گوید: «ما زیاد همو نمیبینیم. حتی تو رستوران هرکسی مشغول کار خودشه. »
ادا شب خواب می بیند سرکان برگشته و در آغوشش گرفته اما بعد غیب می شود و ادا با گریه از خواب می پرد.
صبح سرکان همراه سلین و دست در دست او وارد شرکت می شود. ادا که در اتاق است با نزدیک شدن سرکان تپش قلب می گیرد. همان موقع سرکان هم قلبش به درد می آید بعد همه با دیدن سرکان خوشحال می شوند و او را در آغوش می گیرند. سرکان با دیدن ملو و جرن می گوید: «تو دو ماه آدمای جدیدی به ما اضافه شدن. » ادا سر می رسد و آرام آرام و ناباورانه به سرکان نزدیک می شود و در حالی که چشمانش پر از اشک شده دستانش را روی صورت سرکان می گذارد. سرکان هیچ عکس العملی ندارد و ادا ناگهان غش می کند.
ادا وقتی به هوش می آید با خوشحالی سرکان را در آغوش می گیرد و می گوید که خیلی دلش برایش تنگ شده. سرکان از او می خواهد کمی صحبت کنند و در مورد این که حافظه اش را از دست داده و یک سال اخیر را به یاد ندارد می گوید. ادا جا می خورد و می گوید: «یعنی چی سرکان؟ ما عاشق هم بودیم ما هنوزم عاشقیم. اینو یادت رفته؟ » سرکان می گوید: «اینطور بگم که تو برام یه غریبه ای. » ادا بهم می ریزد اما بعد می گوید: «باشه همه چیزو از اول شروع میکنیم سرکان. » اما سرکان می گوید: «من وقتی به هوش اومدم سلین رو یادم بود. ما الان با همیم. » ادا گریه می کند و با عصبانیت می گوید که این ممکن نیست و سیلی محکمی به او می زند.
از طرفی سلین برای بقیه تعریف می کند که سرکان وقتی سقوط کرده داخل دریا افتاده و یک قایقران روستایی نجاتش داده. بعد هم وقتی چشمانش را باز کرده به سلین زنگ زده تا کنارش باشد و از سلین هم خواسته به کسی خبر ندهد. ملو و جرن با عصبانیت به او می گویند: «تو چطور تونستی این کارو کنی وقتی همه ما داشتیم از نگرانی میمردیم؟ » سلین می گوید: «قرار نبود برخلاف میل سرکان عمل کنم! »

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال تو در خانه ام را بزن قسمت ۹۲ لذت برده باشید ؛در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال تو در خانه ام را بزن قسمت ۹۳ مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال