خلاصه داستان سریال ترکی ستاره شمالی قسمت ۲۷

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ستاره شمالی قسمت ۲۷ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال ستاره شمالی قسمت 25

سریال ستاره شمالی قسمت ۲۷

فریده تنها در میهمانی نشسته که عمر‌ را می بیند و با دستش به او اشاره می کند که نزدیک نشود. گوکچه‌ هم او را میبیند و به فریده می گوید:« معلوم است واقعا تو را دوست دارد، یک شانس دیگر به او بده.»
امینه‌ با امین حرف می زند و‌ به او می گوید که او را می بخشد و رابطه شان را ادامه بدهند.امین از او قول می خواهد که هرگز او را برای گذشته، سرزنش نکند.
صبح روز بعد،ییلدیز به خانه کوزی می رود و از او می پرسد که آیا می خواهد با او برای آوردن هیزم به کوه بیاید؟ کوزی قبول می کند ‌و با هم به کوه می روند.کوزی از حمل هیزم ها خسته شده و آنها را روی زمین می گذارد. ییلدیز با کنایه می گوید که بیست سال است خودش هیزم ها را حمل می کند.کوزی در مورد تصمیمش می پرسد، و ییلدیز در این مورد، جوابی نمی دهد. موقع برگشتن،پای
یبلدیز پیچ می خورد و ورم می کند.
کوزی او را روی پشتش حمل می کند، و به او می گوید که ناز زیادی،عاشق‌ را دلزده می کند. ییلدیز می خندد.
بویراز روی تختش دراز کشیده، و با گریه و ناله مقابل حنیفه اظهار پشیمانی میکند، اما حنیفه از اینکه قمر دستش را روی بویراز بلند کرده،ناراحت است و می گوید که دیگر نباید اسم او را در این خانه بیاورد و به یادش می آورد که او قمر را طلاق داده است.
قمر هم در خانه شان گریه و زاری می کند و از زدن بویراز پشیمان است، اما امینه با حرص می گوید که کار خوبی کرده و باید محکمتر می زده، چون‌ بویراز ‌آبروی آنها را برده است.قمر می ترسد که بویراز دوباره با او آشتی نکند‌‌ وحنیفه به او دلداری
می دهد که‌ بزودی شوهر مناسبی برایش پیدا می کند و دیگر نمی خواهد اسم بویراز را در خانه بشنود.
ناهیده در زندان به ملاقات صفر می رود.صفر ناراحت و پشیمان است.ناهیده قوانین این جرم را به صفر اطلاع می دهد و می گوید از یک تا سه سال زندان دارد،مگر اینکه پدرش شکایتش را پس بگیرد.
کوزی پای ییلدیز را روی بالش گذاشته و آنرا پانسمان کرده و می بندد. او به ییلدیز می گوید که اگر جواب «بله» را به او بدهد، یک عمر او را روی دوشش حمل می کند.
او می خواهد بداند که برای جلب اعتماد ییلدیز ،چه باید بکند؟ ییلدیز درباره شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون مثال می زند و می پرسد که کوزی برای ییلدیز چکار می کند؟ کوزی در جواب می گوید که هرکاری حاضر است بکند. ییلدیز به او می گوید که سالها با عکس او درباره این چیزها حرف می زده است‌ و آن قاب عکس برایش خیلی ارزشمند بوده،و همیشه آن مدال قاب عکس و حلقه را با خودش حمل می کرده است،ولی وقتی که کوزی به او‌ گفته بود که برایش بی ارزش است،از ناراحتی، آن مدال را در دریا انداخته است.کوزی به او وعده می دهد که برایش حلقه بهتری خواهد خرید،اما
بنظر ییلدیز ،هیچ‌ چیزی جای آنرا نمی گیرد.او‌ به کوزی می گوید :« تو که نمی توانی مجنون باشی.» این حرف به کوزی بر می خورد و‌ اعلام می کند که آن‌ مدال و حلقه را برایش پیدا می کند و می آورد.کوزی محل و آدرس دقیق انداختن آنها را می پرسد و موقع رفتن،می پرسد که می تواند او را ببوسد؟ ییلدیز جواب منفی می دهد و کوزی می گوید که آن روز ها هم خواهند آمد.
کوزی با لباس غواصی و همراه با مردی،به دریا رفته و می خواهد زیر دریا برود و از خدا می خواهد او را رو سیاه نکند.او زیر آب می رود و آنقدر می گردد تا آن را پیدا می کند.
فاطمه برای ییلدیز سوپ می برد و ییلدیز به او می گوید که کوزی درد عشق دارد و برای پیدا کردن مدال او،به عمق دریا رفته است.
عثمان به خانه ییلدیز می آید و درباره گوکچه‌ و‌ قصد ازدواجش با او حرف می زند و می گوید که پدرش راضی نیست. او از ییلدیز خواهش می کند که با پدرش حرف بزند و بعد با هم به خواستگاری بروند.ییلدیز قبول می کند.
شب ،فریده در خانه است و باران شدیدی می بارد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ستاره شمالی  قسمت ۲۷ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال ستاره شمالی قسمت ۲۸ مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال