خلاصه داستان سریال ترکی ستاره شمالی قسمت ۲۸

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ستاره شمالی قسمت ۲۸ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال ستاره شمالی قسمت 25

سریال ستاره شمالی قسمت ۲۸

ییلدیز شب در خانه نشسته که می بیند کوزی می آید و از پشت پنجره ،مدال اش را به او نشان می دهد و لبخندی می زند.
یبلدیز با تعجب مدال را می گیرد و خوشحال می شود.کوزی می گوید:« داخلش را نگاه کن.» ییلدیز آن را باز می کند و‌ می بیند یک انگشتری داخل مدال است.کوزی آن را یک هدیه از طرف خودش عنوان می کند و اضافه می کند که با این انگشتر،پیشنهاد ازدواج نمی دهد و فقط خواسته است که یک خاطره جدید داشته باشند.
یبلدیز پیدا کردن مدال و دادن هدیه را یک امتیاز خوب برایش به حساب می آورد.کوزی از ییلدیز می خواهد که به او اعتماد کند و می گوید که ماندن یا رفتنش،دیگر بستگی به تصمیم ییلدیز دارد. ییلدیز باز هم توصیه به صبر کردن می کند.بعد از رفتن کوزی،او‌ انگشتر را می بوسد.
عمر هنوز در خانه است که کوزی وارد می شود و می پرسد که او اینجا چکار دارد؟ دختر ها جواب می دهند که او در سرما زیر باران مانده بود.کوزی به عمر می گوید حالا که غذایش را خورده،از آنجا برود‌.کوزی به اتاق فریده می رود و احوالش را می پرسد. او می گوید که خوب نیست.کوزی با او شوخی می کند و از او می پرسد :« تو با اون، یا بدون اون،خوشحال تری؟ » فریده می گوید که بین این دو،گیر کرده است.
در خانه را می زنند .کوزی بیرون می رود و‌ در را باز کرده و با تعجب می بیند که عثمان با کت و شلوار و پدرش با دسته گلی در دست،و اسما و شکرو دم در هستند.در این موقع ییلدیز هم جلو می آید و می گوید که برای امر خیر آمده اند. آنها با گل و شیرینی وارد می شوند. گوکچه به کوزی اعتراض می کند و کوزی می گوید که ما با همدیگر آشنا می شویم. او گوکچه را به اتاق پیش خواهرش می فرستد و می گوید که هر موقع صدایش کرد، بیرون بیاید.
کوزی به آنها خوشآمد می گویدو‌ از امینه می خواهد که قهوه بیاورد و به شوخی می گوید که گوکچه وقتی ناگهان گل و شرینی‌ را دیده،دچار حمله عصبی شده است .پدر عثمان طبق این حرف تصور می کند که گوکچه مریضی دارد و می خواهد برود، ولی عثمان او را قانع می کند که اینطور نیست.
در اتاق گوکچه تصور می کند که پدرش حتماً با این ازدواج‌ موافقت می کند و دلخور است.فریده به او دلداری می دهد که کوزی او را به زودی شوهر نمی دهد.
پدر عثمان مقدمه چینی کرده و با سرفه کردن به ییلدیز اشاره می کند که او ادامه بدهد. ییلدیز به نام خدا و پیامبر، گوکچه را برای عثمان خواستگاری می کند و می خواهد نظر کوزی را بشنود.کوزی غیر مستقیم اشاره می کند که او هم چند روز است منتظر یک جواب است‌ و ییلدیز هم بلافاصله جواب می دهد که جوابی که می گیرید،به جوابی که می دهید،بستگی دارد.کوزی به عثمان می گوید که :«اول درس ات را می خوانی ومدرک ات را می گیری.بعد شغل پیدا می کنی ،و باید برای ازدواج‌ات پول داشته باشی.» به پدر عثمان بر می خورد و بلند شده و با غرغر می رود.دخترها با خوشحالی کوزی را بغل می کنند.
صفر از زندان بیرون می آید و دم در ناهیده‌ را می بیند که منتظر او است و چند نوازنده را آنجا آورده که با دیدن او شروع به نواختن می کنند.
ناهیده می گوید که پدرش او را بخشیده و در خانه منتظرش هستند‌‌
صبح کوزی به لبنیاتی می رود .فاطمه آنجاست و او را به صبحانه دعوت می کند.در این موقع آقا روحی آنجا می آید .فاطمه با دیدن او بهانه ای آورده و می رود.روحی می گوید که برای عذر خواهی آمده است.او می گوید که از اول هم می دانسته که در دام یک عشق یک طرفه افتاده است و خودش را گول زده است.او عذرخواهی می کند و برای کوزی‌ و ییلدیز آرزوی خوشبختی می کند. ییلدیز به او می گوید که برای خوشبخت شدن جای دوری نرود و به طرف فاطمه اشاره می کند و به او توصیه می کند که دوباره ناراحتش نکند.روحی دنبال فاطمه می رود.
صبح جمعه است و فریده دخترها را بیدار کرده و یاداور می شود که تولد کوزی است و باید کاری کنند. آنها تصمیم می گیرند که یک میهمانی پارتی برای او با کمک پنبه ،ترتیب بدهند و ییلدیز را هم دعوت کنند.
شب ،سه دختر در حالیکه چشمان کوزی را بسته اند،او را به اسکله گیرسون‌بلنگ می برند تا برایش سورپرایز کنند.او چشمانش را باز می کند و می بیند آنجا میهمانی است و همه دوستان و آشنایان هستند و نوازنده ها آهنگ می نوازند.همه به او تبریک می گویند .کوزی جای خالی ییلدیز را احساس می کند،که یک دفعه ییلدیز را می بیند که با لباسی زیبا و ظاهری آراسته جلو می آیدید‌.
آنها هر دو تولدشان را به همدیگر تبریک می گویند.کوزی محو زیبایی خاص ییلدیز شده است.
بویراز و قمر با فاصله از هم ،انجا می روند.انها ابتدا شروع به لجبازی با هم می کنند اما کمی بعد به خودشان می آیند و بویراز از او می خواهد با هم آشتی کنند.قمر از او می خواهد زودتر عقد کنند که دیگر به راحتی همدیگر را طلاق ندهند.
نوازنده ها آهنگ مینوازند و‌ عده ای شروعامیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ستاره شمالی  قسمت ۲۸ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال ستاره شمالی قسمت ۲۹ مراجعه فرمایید . به رقص دونفره می کنند.

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال