خلاصه داستان سریال ترکی ستاره شمالی قسمت ۲۹

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ستاره شمالی قسمت ۲۹ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال ستاره شمالی قسمت 25

سریال ستاره شمالی قسمت ۲۹

ییلدبز و کوزی ناباورانه به شعله نگاه می کنند.همه متعجب هستند و فقط گوکچه خوشحال است‌. او جلو رفته و شعله را بغل میکند.شعله از طرف فریده و امینه عکس العملی نمی بیند.امینه جلو رفته و با پرخاش به او‌ می گوید که :«هیچکس دلش برای تو تنگ نشده‌. با چه رویی برگشته ای؟» کوزی دست ییلدیز را می گیرد و جلوتر می رود. گوکچه میخواهد در برابر کوزی،از مادرش حمایت کند و از آنطرف هم امینه و فریده از پدرشان طرفداری می کنند. گوکچه به کوزی می گوید که :«او برای دیدن تو هم آمده است.» کوزی دست یبلدیز را می بوسد و خطاب به شعله می گوید که :«تو از اینجا می روی و من بعد دخترها را پیش تو می فرستم.» ییلدیز می خواهد برود، اما کوزی نمی گذارد و می گوید:« کسی که باید برود ،تو نیستی.»
شعله جلوتر می آید و به ییلدیز می گوید:« کسی ما را با هم آشنا نکرد، من شعله ملااوغلو هستم،کسی را که دستش را گرفته ای،همسر منه.» ییلدیز با ناباوری به کوزی نگاه می کند.کوزی می گوید « اون عشق منه ولی تو زن من نیستی.» شعله این حرف را رد کرده و خودش را زن قانونی کوزی می داند.ییلدیز گیج شده و دستش را از دست کوزی بیرون می کشد.شعله با بدجنسی می پرسد:« یعنی عشقت هنوز نمی داند که تو متاهل هستی؟» ییلدیز راه می افتد که برود.کوزی به شعله هشدار می دهد و دنبال ییلدیز می رود.ییلدیز گریه اش گرفته. کوزی خودش‌را به او می رساند و خواهش می‌کند که او را تنها نگذارد، و توضیح می دهد که شعله فقط روی کاغذ زن او است و از اینکه به او نگفته که رسما جدا نشده اند،عذر خواهی می کند و می گوید که بعد از جدا شدن شان،مسایلی پیش آمده که نخواسته با شعله روبرو شود. حرفهای کوزی فایده ای ندارد و ییلدیز می گوید که او وارد چنین رابطه ای نخواهد شد.
ییلدیز عصبانی است و با مشت بر سر و روی کوزی می زند و می گوید که با اینکارش باز هم آبروی او را برده است و شعله پیش دیگران او را تحقیر کرده است. ییلدیز با ناراحتی و گریه بر می گردد.
فریده از مادرش علت برگشتنش را می پرسد.شعله دلیلش را دلتنگی برای آنها عنوان می کند. فریده باور نمی کند و می گوید وقتی که آنها دچار مشکلات زیادی بودند، او بفکرشان نبوده است.اما حالا که موضوع ییلدیز را شنیده،خودش را آنجا رسانده است. شعله هدفش از آمدن را جدایی و طلاق گرفتن مطرح می کند. فریده به او می فهماند که شعله نقش بازی می کند و اگر این قصد را داشت،به ییلدیز آن حرفها را نمی زد‌.شعله می گوید که نمی خواهد برای کوزی مشکلی درست کند. گوکچه از مادرش می پرسد که مگر قصد آشتی با پدرش را نداشته است؟ شعله می گوید که اینکار یک طرفه نمی شود.
یبلدیز پیش صفر و ناهیده می رود و آنها او را تسکین می دهند.صفر به او یاد آور می شود که قبلا به او هشدار داده بود که به کوزی اعتماد نکند.
یبلدیز از اینکه مردم پشت سرش حرف بزنند که با یک مرد متاهل رابطه دارد،ناراحت است.
کوزی به فریده زنگ می زند و سراغ شعله را می گیرد. کوزی آنجا می رود و از دخترها می خواهد که آنها را تنها بگذارند. کوزی به شعله در مورد اینکه شوهر و خانواده اش را ترک کرده،حرف می زند و‌ اینکه با دخترهایش روزهای سختی را تجربه کرده اند.شعله با خونسردی گوش می کند و منظورش از برگشتن را،جدایی و طلاق می گوید.او پشیمانی اش را ابراز می کند که قصد داشته با خیانت، کوزی را مجازات کند، ولی بهتر بوده که با هم گفتگو کنند.
کوزی حرفهای او را رد کرده و از قصد جدایی او خوشحال می شود.
نصف شب، برف می بارد.کوزی قصد دارد نردبانی جلوی خانه ییلدیز بگذارد و به اتاق ییلدیز که طبقه بالا هست برود.از سرو صدای او، صفر بیدار شده و ناهیده را هم بیدار می کند و فکر می کنند که دزد آمده است.صفر با تفنگ‌ تیری شلیک می کند که همان لحظه کوزی خودش را معرفی می کند. ییلدیز بیدار می شود.کوزی به او اظهار دلتنگی می کند و اطلاع می دهد که فردا قرار است او و شعله جدا شوند.ناهیده از کوزی می خواهد که پایین بیاید و جریان را برای آنها تعریف کند.کوزی به آنها می گوید که از اینکه در روز اول به هم رسیدن
شان با ییلدیز،این اتفاق افتاده،ناراحت است و گریه اش می گیرد.
روز بعد، ییلدیز از پشت پنجره میبیند که شعله به سمت خانه او می آید .شعله به او می گوید که با هم یک قهوه بخورند تا سوتفاهم رفع شود.
شعله داخل خانه می شود و‌ ناهیده هم آنجا ست.شعله به آنها بازگو می کند که‌ برای دعوا کردن نیامده،و سه سال است که قصد جدایی دارد،اما کوزی موافقت نمی کند‌.او به ییلدیز می گوید که کوزی مردی است که وقتی عاشق زنی می شود،دستش را می گیرد،اما بعد از ازدواج که آن زن را بدست می آورد،تبدیل به مردی هیز و چشم چران می شود. ناهیده به ییلدیز می گوید که حرفهایش را باور نکند و او‌ میخواهد ذهنش را مسموم کند. ییلدیز به او می گوید که مسایل آنها به او ربطی ندارد.
کوزی از اینکه شعله به خانه ییلدیز رفته،عصبانی می شود.شعله برای توجیه کارش می گوید که برای رفع سو تفاهم دیروز ،آنجا رفته است.

نوازنده ها آهنگ مینوازند و‌ عده ای شروعامیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ستاره شمالی  قسمت ۲۹ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال ستاره شمالی قسمت ۳۰ مراجعه فرمایید . به رقص دونفره می کنند.

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال