خلاصه داستان سریال ترکی وصلت قسمت ۱۲۴

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۱۲۴ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال وصلت قسمت ۱۲۴

عزیز به همراه سرپیل و انیس تمام اعضای هیئت مدیره را یکی یکی بررسی می کنند تا بتوانند از هرکدام آتویی به دست بیاورند که آنها را به سمت خودشان بکشند!
کرم بعد از دیدار با عزیز به دیدن تحسین می رود اما روی خوش به او نشان نمی دهد. تحسین به او می گوید: «جلسه ی فردا از همه بیشتر روی آینده ی تو تاثیر میذاره کرم. نبود عزیز یه فرصت خیلی خوب برای توئه. » کرم که از وعده های او خسته شده می گوید: «بهت یه فرصت دادم تا خودتو بهم ثابت کنی. مادربزرگمو آزاد کنین. » تحسین می گوید: «من واقعا نمیفهمم تو چی میگی، اون زن شرعیشه. » کرم جا می خورد و می پرسد: «هنوز زنشه؟ » تحسین می گوید: «بعضی جزئیاتی هست که تو نمیدونی پسرم. »
امینه زهرا و فریده را در خیابان می بیند و آنها را به داخل مغازه ی خودش می برد. او خیلی خوشحال است که فریده هم قصد دارد بالاخره کار خودش را شروع کند. کمی بعد زهرا به یامور هم زنگ می زند که آن شب را همراه دخترها باشند. یامور که مراقب آلیس است به او لبخندی میزند و قبول می کند. یامور همراه آلیس وارد مغازه می شود و زهرا با خوشحالی او را مادر کرم معرفی می کند. آلیس با دیدن فریده که فکر می کند سهیلا است، با خوشحالی و بغض او را در آغوش می گیرد و کنارش می نشیند.
تکین و احمد و سلطان مدام دنبال کارهای خیر و کمک به مردم فقیر محله هستند. انها پیش صالح می روند تا کمی کنارش بنشینند. ساعتی بعد عزیز هم که از محله میگذشته با دیدنشان وارد مغازه می شود. صالح می پرسد: «عزیز به نظرت وقتش رسیده؟ » عزیز لبخند می زند و صالح مهره را می چرخاند. مهره روی خانه ی در رضا می نشیند. صالح در این مورد می گوید: «باید اول در مورد در صحبت کنیم. اونها در مقابل خواسته های ظاهری مون یه مانع به نظر میان. خیلی کنجکاوی بدونی پشت در چیه، آرزویی که تو دلته تورو تا دم در میبره… » احمد می پرسد: «در باز نشه چی میشه بابا؟ » صالح داستانی در مورد یونس تعریف می کند و عزیز که منظور او را فهمیده می گوید: «یعنی اگه در باز نشه با شکیبایی باید در آستانه ی در منتظر موند. » همان موقع عبدالله بدون حرفی وارد مغازه می شود و گوشه ای می نشیند. صالح می گوید: «وقتی در رضا باز شه فکر میکنی با کی روبرو میشی؟ البته که با خودت. چرا در رضا با ادب و نزاکت زده میشه، سوال هم همینجاست. »
موقعی که عزیز و سلطان از مغازه صالح بیرون می آیند. عزیز از سلطان می خواهد تا فردا در جلسه طرف او باشد چون سهام مادرشان به اسم سلطان است و برگه برنده خوبی می تواند باشد. سلطان که مدتی بود از دست عزیز و بقیه دلخور بود دلش نمی آید به او نه بگوید قبول می کند. همان موقع آنها با فریده روبرو می شوند و سلطان که هنوز از دست او دلخور است از ماشین پیاده نمی شود. فریده در مورد آتلیه ای که قرار است کارش را شروع کند می گوید و عزیز هم در مورد جلسه مهم فردا صحبت می کند. بعد عزیز به سلطان اشاره می کند و می گوید: «سلطان خیلی حساسه فریده. کمی زمان میخواد. » فریده با مهربانی می گوید: «میدونم. منم هرکای میکنم تا دوباره بتونه منو ببخشه. » و شب بخیر گفته و هرکدام به سمت خانه ی خودش می رود.
صبح عزیز به سمت شرکت می رود و درست مثل قدیم با صلابت و جدیت وارد شرکت می شود…

امیدواریم از مطالعه  خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۱۲۴ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۱۲۵ مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال